دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان رمانتيک
 
داستان عاشقانه زیبا و غمگین- حتما بخوانید – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/romance-narrative.html
Translate this page
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می …
LOVE STORY – داستان رمانتیک
shzboy.blogfa.com/post-1.aspx
Translate this page
پسر عاشق. دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیازداشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر …
درد دل های عاشقانه واقعی – داستان زیبای پرهام و الناز داستان قشنگیه
dard-e-del.blogfa.com/post-10.aspx
Translate this page
داستان زیبای پرهام و الناز داستان قشنگیه. من پرهامم ۲۴ سالمه من تو یه خانوده ثروتمند تو تهران بزرگ شدم و از بچگی با ارشیا دوست بودم و رابطمون مثل دو تا برادر من برای قبول شدن تو کنکور تلاش زیادی کردم اما نتونستم تو شهر خودم یعنی تهران قبول بش و تو یه شهر دیگه یا به عبارتی تو وطن ارشا قبول شدم اما ارشیا تو دانشگاه پایتخت …
داستان عاشقانه کوتاه و زیبا عشق واقعی – آرگا
arga-mag.com › سرگرمی
Translate this page
Dec 28, 2015 – داستان عاشقانه کوتاه و زیبای عشقی واقعی و پایدار و روابطی عاشقانه و زیبا را در این مطلب مشاهده می فرمایید که این داستان عشاقانه روایتگر احساساتی پاک و واقعی است که بین دختر و پسر جولنی رخ می دهد.
داستان عاشقانه ی بسیار زیبا و جذاب – ایران ناز
www.irannaz.com/very-beautiful-and-charming-love-story.html
Translate this page
همسرم با صدای بلندی گفت تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره روزنامه را به کناری انداختم و.
داستانهای عاشقانه واقعی
panjevarone.blogfa.com/
Translate this page
داستانهای عاشقانه واقعی – بهترین داستانهای عاشقانه را از ما بخواهید.
دسته‌بندی داستان های عاشقانه(رمانتیک بازا) – خدایا عاشقان را با غم عشق …
goldensky.blogsky.com/category/cat-13
Translate this page
زیاد معطل نشدم سوژه موردنظر رو پیدا کردم دختری بودخوش لباس و ظاهری آراسته رفتم جلو و با متانت خاصی سلام کردم و گفتم عذر میخوام من تازه از خارج آمدم و خیابونها رو بلد نیستم میتونم ازشما کمک بگیرم اونم از خدا خواسته با لبخند رضایت خودشو تایید کرد و به همین سادگی دوستی ما آغاز شد و کار به عشق و علاقه های رمانتیک کشیده شد
داستانی عاشقانه بسیار زیبا (عشق واقعی) – ..::فرمانروای عشق::.
www.rizba.blogsky.com/1387/09/30/post-42/
Translate this page
پسر وقتی به خودش اومد دید که روی تخت بیمارستان زیر سرم خوابیده . چیزی یادش نبود میخواست از روی تخت بلند بشه که یه دست گرم از بلند شدنش جلو گیری کرد . برگشت و نگاه کرد دست پدرش بود تا حالا پدر رو اینطوری ندیده بود پدر طبق معمول تسبیح چوبی قشنگش توی دستش بود و شبنم اشکش ریش سفیدشو خیس کرده بود .
داستان های عاشقانه و زیبا
www.i2you.blogfa.com/
Translate this page
می دونی ؟ یه اتاق باشه ….. گرم گرم …. روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی…منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟…می گی : آره چشماتو می …

 







NS