دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستانها خانوادگ
 
داستان مادر شوهر خوب من – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-mother-law.html
Translate this page
داستان داستانک سرگرمی پدر همسرم سال‌ها پيش، قبل از اين‌كه ما ازدواج كنيم فوت كرده بود. همسرم آخرين فرزند خانواده است و مدت مديدي.
داستان کاملا واقعی – میهن فال
www.mihanfal.com › سرگرمی
Translate this page
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه: دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!اینطوری تعریف میکنه:من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی20 کیلومتر از جاده …
يك قرار ساده خانوادگي | داستان
dastanmag.com/13122/no-56-dastan8/
Translate this page
Jul 13, 2015 – مامان چند روزی بود که عجیب به نظر می‌رسید. آن روز هم با این که مثل همیشه پادرمیانی کرد و همان حرف‌های همیشگی را برای آرام کردن هردویمان زد اما توی چشم‌هایش یک حالت خاصی بود. مثل همیشه نبود. جوری حالت چشم‌هاش متفاوت بود که رضا وسط دعوا و پادرمیانی مامان، سه بار پیاپی از مامان پرسید: «مامان تو خوبی؟!» مامان چیزی نگفت …
M@HS@ $P00RT – داستان کوتاه. خانوادگی
www.boofeekoor.blogfa.com/post/51
Translate this page
داستان کوتاه. خانوادگی. پدرم بیمار شد و متوجه شدیم که. بیماری صعب العلاجی. دارد. به ناچار در یکی از اتاق های منزلمان بستری شد! یک. سال بدین منوال گذشت…..یک روز همسرم به من گفت: من از. عهده ی پرستاری پدر بر نمی آیم. گفتم: آخر پدرم کار خاصی. ندارد، همسرم گفت: خانه مان شده بیمارستان، روحیه دخترامان. خیلی خراب شده! و پسشنهاد آخر …
داستان رابطه نامشروع فامیلی | داستان های کوتاه
show1.ir/tag/داستان-رابطه-نامشروع-فامیلی/
Translate this page
بدبخت شدن دختر پاک. 2015-03-24 داستان های روابط نامشروع 0. فوراٌ به طرف اتاقم رفتم در نيمه باز بود ، روسري و مانتويم را در آوردم موهايم را شانه زدم و لباسم را از تنم در آوردم تا لباس ميهماني را بپوشم كه يك دفعه مجيد در را باز كرد و داخل شد . حسابي ترسيده بودم خودم را در … ادامه نوشته » …
داستان زیبای من و مامان نگین 18+ – ایران ناز
www.irannaz.com/my-beautiful-mommys-story-and-setting-18.html
Translate this page
سلام.من بابک هستم و 16 سالمه.از زمانی که به دنیا اومدم پدرم فوت شده بود و من و مامانم تنها زندگی می کنیم.من تا حالا فکر می کردم بابام خیلی پولدار بوده چون مامانم هیچوقت من رو بی پول نذاشته و هیچوقت نشده که مثلاً پول تو جیبی نداشته باشم خلاصه اصلاً مشکل اقتصادی رو احساس نمی کردم تا الان. داستان از این جا شروع میشه که من یه روز به …
داستان سکس خانوادگی
https://shahvani.com/dastan/tag/سکس%20خانوادگی
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. سکس با بابام و خواهرم, 711116, 19, 4. بهترین سکس خانوادگی ما, 2001871, 12, 4. تنهایی پر هیاهو, 151217, 7, 1. سکس خانوادگی آرزو (1), 478696, 15, 4. جستجو. طبقه‌بندی داستان ها. اروتیک 4049 · گی 2213 · دوست دختر 1823 · هاردکور 1456 · دنباله دار 1359 · آنال 1172 · ساک زدن 1125 · لزبین 955 · سکس گروهی 890 …
داستان تصویری خانوادگی
https://shahvani.com/forum/topic/داستان-تصویری-خانوادگی-
Translate this page
Oct 6, 2014 – داستان های تازه. سوغات فرنگ · ساک زدن زوری من برای پسر چاق · کاش تجاوز نمیکرد · رابطه تلگرامی که واقعی شد · ساک خنده دار · عرق سرد · خواهرم سمانه · شیدا جون · من و مادر زنم اعظم · آزی تلی (۲) · فریدون فامیل دور ولی نزدیک · پاهای دیوونه کننده لاله جون · سکس با زن بیوه · بیوه میوه · کون دادنم تو بابل · من و همسرم بعد عروسی …
داستان سک خانوادگی – رد مستر
redmaster.org/tag/داستان-سک-خانوادگی
Translate this page
داستان یک دختر از پسران مورد علاقه خود. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳. چرا از هر پسری که خوشم میاد بد از آب در میاد رابطه جنسی و مشکلات جنسی من یک دختر 23 ساله هستم . می‌شود گفت صورت دل نشینی دارم؛ .
گفت‌وگوی خانوادگی – داستان کوتاهی از داود مرزآرا – رسانهٔ همیاری
media.hamyaari.ca/2017/…/گفت‌وگوی-خانوادگی-داستان-کوتاهی-از…
Translate this page
Jun 26, 2017 – پدر دارد دوران بازنشستگی‌اش را موقرانه می‌گذراند. دیروز که از دکتر برمی‌گشتیم، گفت: «فردا باید برم مجلس ترحیم مجتبی ملکی». در طول راه ساکت بود. انگار داشت نظری به خودش می‌انداخت. بارانی که آسمان ونکوور تا آن لحظه برای باریدنش این دست و آن دست می‌کرد، بالاخره بارید و ما هم بالاخره به خانه رسیدیم. کلید را که …
Missing: خانوادگ

 







NS